
عشق را باید زندگی کرده باشی
باید پشت به آفتاب موهای خیسش را شانه کرده باشی تا تار مویش را ندهی به دنیایی
باید کنار تخت بیماریت یا بیماریش دستش را گرفته باشی تا آشنایی دستهایش را به هزار دست غریبه ندهی
باید در آغوشت بچه شده باشد، گریسته باشد تا گهواره آغوشت را به هزاران آغوش بی آرامش ندهد
باید سر گذاشته باشی بر زانوانش و گریسته باشی تا همرهیش را به هزار هزار پای بیهمره نفروشی
باید بوسیده باشیش. یواشکی. هرجا که شد. بالای پلهها، زیر درخت، کنار ساحل، در خانه
باید هزارها جا عاشقانه بوسیده باشیش تا طعم لبانش را به هزاران هزار لب بی طعم نفروشی
باید گم کرده باشیش
باید گم کرده باشیش تا بعد از بازیافتنش، دقیقه ای کنارش بودن را به هزارها هزار دقیقه با دیگری بودن عوض نکنی
باید پناه برده باشی به آغوشش وقتی چیزی کدر کرده رابطه تان را
باید پناه برده باشی به آغوشش برای فرار از همه تنهایی جهان که بی او بر تو نازل شده
باید در آغوش هم فراموش کرده باشید کدورت را و به یاد آورده باشید عشق را
باید پناه برده باشی به آغوشش تا امن آغوشش را به نا امن هزاران هزار آغوش نبخشی
باید زیسته باشد در درونت و زیسته باشی در درونش تا هیچ زیستنی را نخواهی بی او
عشق را نباید قدم زده باشی
عشق را برای تماس دو تن نباید خواسته باشی
عشق را نباید گوشه دنجی دود کرده باشی
عشق را نباید در فنجان قهوهای هورت کشیده باشی
عشق را نباید در اندام دیگری تنیده باشی
عشق را نباید بافته باشی چو فلسفه
عشق را نباید زاده باشی با ذهنت
عشق را باید زندگی کرده باشی
منبع: http://manhayde.persianblog.ir/